تبليغاتX
اردی بهشت پاییزی
اردی بهشت پاییزی
فردا ! غروبی دیگر
قالب وبلاگ
لحظه هایی ست برای نو شدن

لحظه هایی که اتفاقی به ظاهر ساده زندگی یک نفر می شود

پیش از آنکه جمله ی "هنوز ...." تو تمام شود

و تو لبخند می زنی

همین کافیست برای همه ی آن هایی که دوستت دارند.

.....................................................................................................................................

پ.ن: الهه ی عزیزم شروع زندگی جدیدت مبارک!

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:38 ] [ کفشدوزک ] [ ]
یک سال دیگه ...

۱

۲

۳

۴

چهار روز از تولدم گذشت

 

........................................................................................................................

پ.ن:این روزا این آهنگو دوست دارم:" تقویم/ علیرضا طلیسچی"

 ۲ : این فیلم دیوونم کرده: بابا تو رو خدا 

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:28 ] [ کفشدوزک ] [ ]
شاید گناه این همه اندوه به پای من است

وقتی که لحظه ی تحویل سال گریه می کردم...

 

شبیه زندگی دسته جمعی ماهی ها

غم های بزرگ  کوچکتر ها را می بلعند

 

آی....................!

من دیگر خسته ام

.....................................................................................................................................

پ.ن: چقدر سخت است گریستن با یک چشم... وقتی در طرف دیگر لبخندت را می بینند!

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:40 ] [ کفشدوزک ] [ ]
این هم یه اردی بهشت دیگه

آدرس وبلاگ جدیدم:

www.ghasedaaaak.blogfa.com

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:2 ] [ کفشدوزک ] [ ]

آمدم  تا  بگویمت  اینکه ...

آمدم تا ...  نه اینکه برگردی

تو که رفته بودی   آخر  پس

توی خواب من چه می کردی؟

 

آمدم تا ببینمت خوبی؟

بعد من زندگی ات آرام است؟

من که اینجا... شبیه این ساعت

لحظه هایی که رو به اتمام است

 

آمدم تا بگویمت خوبم

تا ببینم که باز می خندی

حال سردت که رو به بهبودی ست

مثل این روز های اسفندی

 

از زمستان شدن نترسیدی

می رسی آخرش به فروردین

من که جا مانده ام در این پاییز

هم از آن مانده ام و هم از این!

 

سرد بودی ولی نفهمیدی

در زمستان هنوز گُل مانده

تو خراب کردی و نمی دیدی

یک نفر را که روی پل مانده

 

تو همیشه مسافری اما

راه را اشتباه فهمیدی

مثل پروانه عاشقت بودم

پیله را بین راه فهمیدی

 

اولین روز  بعد  تابستان

می رسی آخرش به من روزی

حس باران شدن تو هم داری

لحظه هایی که سخت می سوزی

 

بارها من رسیده ام تا 100

چه به این حال و روزم آوردی؟

می گذارم دوباره چشمی تا...

   تا ببینم دوباره برگردی!

 

 

...............................................................................................................................

پ.ن: برای کسی که خودش خوب میداند!!!

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 20:28 ] [ کفشدوزک ] [ ]
عاقبت می بینی ام که از کنارت می روم

بی قرارت بودم  و   روز  قرارت می روم

می روم تا رد پایم گم شود در ماسه ها

دور تر از آنچه بوده انتظارت می روم

سایه بودی و نرسیدم به پایت من ولی

رو به خورشید و گریزان.  در فرارت می روم

می گذارم بی حضورم عشق را کامل کنی

می سپارمت به دستان نگارت می روم

فصل ها را بعد تو  گشتم رسیدم تا بهار

حال فروردین ندارم . از بهارت می روم....

 

 

 

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 12:13 ] [ کفشدوزک ] [ ]

  یاد آن لحظات لبریز از نگاه

  لرزش قلبم صدایم را شکست

  یک ستاره مهر از لبخند تو

  آمد و بر این دل تنگم نشست

  یاد آن دلواپسی هایم بخیر

  قبل دیدارت پر از تب می شدم

  با درونی غرق طوفانی عجیب

  با سکوتی مهر بر لب می شدم

  گر چه دور از تو ولی هر لحظه را

  با حضور یاد تو سر کرده ام

  با نم دریای پر طوفان غم

  هر شبانگه چشم خود تر کرده ام

  هر نفس یاد توام در سینه بود

  پا به پا عشق تو با من هر قدم

  بی خبر از اینکه زیر تیغ عشق

  هر نفس زخمی به خود من می زدم

  با نم بغضی غم آلود از سکوت

  شسته ام یاد تو را از سینه ام

  گر چه عشقت گوهر ویرانه بود ،

  باز خالی می شود گنجینه ام ...

 

....................................................................................................................................

 

یک سال گذشت

سالی که در بهارش جوانه زدم

در تابستانش سوختم

در پاییزش باریدم

و در زمستانش سرد شدم!

...

یک سال دیگر................!

 

........................................................................................................................................

پ.ن: دو تا آهنگو خیلی دوست دارم یکی شعرش و دومی ریتمش : ( دو فنجون چای/ امیر آرس) (جذاب تر/مهدی یراحی)

[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 8:34 ] [ کفشدوزک ] [ ]
سکوت که می کنم

حرف هایم را

حتی از چشمان بسته ام هم می خوانی!!!

اما تو!

چشمانت را که می بندی

لب هایت هم حرفی برای گفتن با من ندارند!

 هنوز هم بی تو می شود نفس کشید

حرف زد

راه رفت

عاش ِ .............................          

نه   !  نه

تکرارش واقعا دیوانگیست!

سرد ترین زمستان هم که بودی

می توانستی در تب دستهایم آب شوی

اگر بودی

اما حالا

آنقدر دلسرد شده ام که از چشمهایم برف می بارد

قول داده بودم جز خوشی ننویسم

تو اسمش را برف شادی بگذار..........

......................................................................................................................................

پ.ن: دلم واسه دریا تنگیده ! اونم جنوب!!!ادامه مطلب !


ادامه مطلب
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 18:53 ] [ کفشدوزک ] [ ]
خدا دنیا را برای قدم زدن بزرگ آفرید
و انسان ها را کوچک
تا به اندازه تمام دلتنگی ها جا برای قدم زدن باشد

خدا باران را آفرید
و زمانی برای آن مشخص نکرد
تا شاید چتر یک نفر نگران سلامتی دیگری باشد

خدا حرف زدن را به انسان آموخت
اما خودش در سکوت دوست داشتنش را به انسان ها نشان داد
تا بگوید حرف ها تمام آنچه در ذهنتان هست را نمی گویند

و فراموشی را بزرگترین نعمتش قرار داد
اما خودش گفت که هرگز حتی کوچکترین چیز را فراموش نمی کند

خدا با هم بودن را آفرید
اما همیشه خودش تنها ترین بود

و خواب را آفرید

جایی برای رسیدن به رویاهای دور از دسترس


05220915074439490853.jpg

.................................................................

پ.ن1: خدا باران را آفرید(آپیچو!)که من دیروز سرما بخورم.

پ.ن2: حالا که میدونم می خونی نظرتو بگو بعد برو!
پ.ن3: اینا رو گفتم اما هنوز کشف نکردم خدا تورو واسه چی آفرید...؟ (به خودت نگیر با شما نبودم خودش فهمید!)

پ.ن4: تا مرز انفجار صبرم زیاده. میخندم!!!


[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ کفشدوزک ] [ ]
تموم خواستن دستات  داره از یاد من میره

غم دل کندن از چشمات داره از یاد من میره

اگه سهم من از دنیا همین یه عشق کوتاهه

همین یه عشق کوتاهم داره از یاد من میره

داره میره      داره میره          داره عشق تو می میره

دل من از تو دل کنده              بدون تو نمی گیره

داره میره      داره میره          داره عشق تو می میره

توی دنیا  فقط عشقه            که جای عشقو می گیره

دوست داشتم همون روزا که چشمای تو با من بود

نفهمیدم که دل سنگی    دل تو  جنس آهن بود

حالا این بی وفایی هات    تورو از خاطرم برده

دیگه شیطونم این روزا   پیش کارات کم آورده

داره میره       داره میره         داره عشق تو میمیره

می دونم که دروغ می گی   یه جای دیگه پات گیره

 

دل من از تو دل کنده              بدون تو نمی گیره

توی دنیا  فقط عشقه            که جای عشقو می گیره

داره میره..........

 

 

......................................................................................................................................

پ.ن: چند تا از ترانه های جدیدم داره ساخته میشه.

پ.ن ۲: این روزا حتی از ترانه های خودم هم لذت نمیبرم بقیه که جای خود دارن!!!

[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 11:39 ] [ کفشدوزک ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دلم از همه گرفته
شبه اما بی ستاره
صاف می شه اگه بتونه
این همه ابرو بباره
نويسندگان
امکانات وب

جاوا اسكریپت

statistics